۱۷ ربیع الاول
باران گرفت و سقف مدائن نشست کرد – دندانه هاى کنگره قصد شکست کرد
نورى به صحن معبد زردشتیان رسید – کآتشکده ز نابى آننور مست کرد
بالا بلند آمد و هر ارتفاع را – در زیر پا نهاده و پایین و پست کرد

باران گرفت و سقف مدائن نشست کرد – دندانه هاى کنگره قصد شکست کرد
نورى به صحن معبد زردشتیان رسید – کآتشکده ز نابى آننور مست کرد
بالا بلند آمد و هر ارتفاع را – در زیر پا نهاده و پایین و پست کرد

وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو
که تو جانی و سراپا همه جان روشنی تو
وطنم تو بوی باران به شب ستاره باران
که خوشی و خوشترینی به مذاق میگساران
من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابی
من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابی
وطنم ، وطنم، وطنم ایران
همه جانی به تنم وطنم ایران
وطنم خوشا نسیمت که وزدنش گل از گل
وطنم خوشا شمیمت که دمیدنش تغزل
وطنم که شعر حافظ شده وصله تن تو
که شکفته شعر سعدی به بهار دامن تو
وطنم درودی از من به تو به عاشقانت
که سپرده ام به پیکت به نسیم مهربانت
ایران من ،ایران من
ای مهر تو برجان من
(فرشاد جمالی)
کاغذپاره هایی که ایران خودکفا در تولید گندم را مجبور به وارد کردن گندم می کند:
وزارت خارجه هند پیشنهاد مبادله پایاپای نفت در برابر گندم را به ایران ارائه کرده است.
یادش بخیر:
خودکفایی گندم ۴ ساله شد
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه: اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه: نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ پوند میده.
راننده میگه: گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
….پس گوربابای چرچیل ۱۰ پوند رو رد کن بیاد
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی …
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم اینهمه گرفتاری دارید …
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
وقتی من یک کاری را دیر تمام میکنم، من کند هستم.
وقتی رئیسم کار را طول دهد، او دقیق و کامل است.
-
وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد، او مشغول است.
-
وقتی کاری را بدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این کار را کند، او ابتکار عمل به خرج داده است.
-
وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همکاری میکند.
هرگاه بنده به نماز بایستد، خداوند عزّوجل به او رو میکند و مدام متوجّه بنده خویش است، تا اینکه او سه مرتبه از خدا روبرگرداند. هنگامی که بنده برای مرتبه سوم از خدا منصرف شد، خداوند نیز از او رو برمیگرداند.
معلم: ۱۰ تا سیب داریم اگه من ۹ تا از این سیب ها رو بخورم؛ چند تا سیب باقی می مونه؟
شاگرد: کوفت هم نمیمونه؛ اون یه دونه هم خودت بخور!! بد بخت سیب نخورده.
function initializeRequest(sender, args)
{
var btn = $get(args._postBackElement.id);
if (btn) btn.disabled = true;
}
function endRequest(sender, args)
{
var btn = $get(sender._postBackSettings.sourceElement.id);
if (btn) btn.disabled = false;
}
</script>